X
تبلیغات
تنهای تنهام


تنهای تنهام

گاه يك سنجاقك
به تو دل مي بندد
و تو هر روز سحر
مي نشيني لب حوض
تا بيايد از راه
از خم پيچك نيلوفرها
روي موهاي سرت بنشيند
يا كه از قطره آب كف دستت بخورد
گاه يك سنجاقك
همه معني يك زندگي است ...

به ستاره ها خواهم سپرد 

بگونه اي در كنار هم قرار گيرند 

تا كلمه عشق را بسازند 

و به حوض خانه مان بتابند

تا با عشق وضو گيري

 

پ.ن ها : اين روزهاخيلي آرومم و پر از احساس هاي قشنگ كه خيلي دركشون كردن .. گاهي كه به گذشته هام فكر ميكنم از ته دلم خدا رو بارها و بارها شكر ميكنم ... چقدر داشتن يه زندگي خوب نعمت خوبيه .....

- مصطفي داداشي كه جونمو واسش ميدم بالاخره مغازش و راه انداخت و كارش و شروع كرد ... گرچه اصلا از شغلش خوشم نمياد ولي از ته دلم واسه موفقيتش دعا ميكنم .. خدايا تنهاش نذار ....

- از وقتي كه عروسي كردم و زندگي مستقل خودمو شروع كردم بيشتر از قبل قدر مادر و پدرمو ميدونم ..... گاهي اوقات واقعا دلتنگشون ميشم ... مادرم كه هميشه ميگم به معناي واقعي يه مرد ... يه شيرمرد .... دوسش دارم كه هيچ وقت نذاشت سرم پائين باشه .... دوسش دارم ....

- اين روزها دلم اتاق مجردي هامو ميخواد ..... هموني كه وقتي پنجره اتاقمو وا ميكردم بوي عطر بهار نارنج مستم ميكرد .... وقتي واسه نماز صبح پاميشدم از صدا بلبل و پرنده هاي تو باغ غرق لذت ميشم ..... خونه خودم پنجره اتاق خوابم رو به خيابون و سروصداهاي ماشين هاي مختلف با صداي بلندو آهنگ هاي مسخره .....

- نوشته زير عكس و اسماعيل واسم نوشت .... دوسش دارم ..

 

نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1392ساعت 19:36 توسط نازی| |

 

دوستم بدار....

من کوچکم اما نه آنگونه که در یادت نمانم .....

نه آنگونه که دلم برایت تنگ نشود....

دوستم بدار....

من مغرورم اما نه آنگونه که تکرار عشق را تاب نیاورم....

نه آنگونه که حرف های درشت،قلبم را هدف میگیرند،دیگر نبوسمت ....

دوستم بدار....

من انتظارم مانند دستانم باز و کوچک است ...

اما آنقدر وسعت دارم که تو با همه امتدادت درونم چو رودی خروشان جاری باشی...

مرا دوستم بدار....

من فرشته ای از آسمان نیستم ،اما زمین هم فرشته دارد...

!

پ.ن : امروز متوجه شدم سرکارم یه سیستم نت داره . مخ پسر مدیرمون و زدم و اومدم نت .....

 

نوشته شده در دوشنبه 27 آذر1391ساعت 13:55 توسط نازی| |

 

از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟

خدا جواب داد: گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر،

با اعتماد زمان حال را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو.

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.

زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانی که چطور زندگی کنی

 

سلام دوستای گلم

چاکر  همه هستم قبول خیلی بی معرفتم ... آخه می دونین ......

دلم جدا برای محیط نت تنگ شد الان هم از کافی نت دارم آپ می کنم اخه هم لب تاپم هم سیستم اسماعیل خراب شده ... تفاهم و حال می کنین ..  

از روزگارم بگم که شکر خدا خوب می گذره .... اکثر روزا رو با هم می گذرونیم .... از خصوصیت اخلاقی اسماعیل بگم که بینهایت صبوره ... اوایل فکر می کردم چون تازه هست اینطوره اما بعد هفت ماه متوجه شدم که همیشگیه ...

چند وقتی مادرشوهرم سخت مریض شده بود ... تقریبا ۳ هفته تو بیمارستان بستری بود که دو شبش رو من پیشش بودم ... الانم یه هفته هست که دیالیزش شروع شد و داره دیالیز می شه ... خیل دلم براش می سوزه چون درد زیادی داره ... به خاطر مریضیش من بیشتر اونجام چون تنهاست ... همه کاراش و انجام میدم که یه وقتی فکر نکنه من غریبه ام میخوام واقعا من و مثل دخترش بدونه ....

از سرکارم بگم که این ماه یه خورده بهتر شده و وقت سرخاروندن دارم ...

هفته قبل من و اسماعل رفته بودیم مسافرت ... خیلی خوش گذشت ... حال و هوامون کل عوض شد .... به خاطر مریضی مادرش کل خسته شده بود ... در طول رو ۵ ساعت به زور می خوابید ......

از این به بعد سعی می کنم بیشتر بیام نت ولی خیلی هم نمی تونم ....

برا همه آرزوی شادی و موفقیت می کنم

آرامش زندگی

بزرگترین اقیانوس آرام است

پس

آرام می شوم تا بزرگ باشم.

 

نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 14:50 توسط نازی| |

 

تو بزرگی

معبود من! در نیایش تو زبان چقدر عاجز و اشک چقدر عاجل است.

تو خوب می دانی که من چقدر کوچکم؛ آن قدر که بزرگی ات را نمی بینم؛ پس مرا به همان بزرگی خودت ببخش و در حقارت خویش وامگذار!

معبود من! می دانم که خانه ات را بنفشه ها می دانند؛ می دانم که راهت را شقایق ها می شناسند و می دانم یاس ها چقدر پیراهنشان را از عطر تو آکنده اند که این چنین، صحن تمام خانه ها را شایسته درک حضور تو کرده اند؛ کمکم کن تا نشانه های بودنت را برای بودنم بیابم!

خدایا! می دانم که هستی. باران هم می داند که هستی؛ آنقدر که دامنش پر از بوی سجاده و تسبیح و ستاره است. کوه ها می بینندت و رودها در شور هر پرده آواز زمزمه ات می کنند؛ من اما چگونه بخوانمت؟

ایستاده ام بگذار تا ببینمت؛ آن گاه که عظمت نگاهت در بلور کوچک باران و ظرافت قدرتت روی بال های شاپرک تجلی می یابد.

معبود من! قفس را اگر نشان من دادی، پرواز کردن را هم به من بیاموز.

... و چشم های من پر از مهتاب است.

...و چشم های من چقدر دوستت دارد.

معبود من! ای مأمن نگاه من و ای یگانه خالق من!

هر روز موسیقی الهام را از دریا می شنوم که می گوید:

«الا بذکر اللّه تَطمئِنُ القُلوبُ».

 

 یا الهی ...

 

عشق .

عجله نكن .

تمنايي داري ؛ پس صبوري كن و منتظر باش . انتظار ؛ هر چه عميق تر باشد حقيقت زودتر پديدار مي شود .

 

تو دانه را كاشته اي ؛ اكنون در سايه بنشين و بنگر چه اتفاقي مي افتد .

دانه شكسته خواهد شد ؛ شكوفا خواهد شد ؛ اما تو نمي تواني اين روند را سرعت ببخشي .

آيا هر چيز به زمان نياز ندارد ؟!

نتيجه را به خدا واگذار كن .

 

اما گه گاه ناشكيبايي سر مي زند ؛ ناشكيبايي با طلب مي آيد ؛ اما ناشكيبايي مانع است .

طلب را نگه دار و ناشكيبايي را دور بينداز .

هيچ گاه ناشكيبايي را با طلب خلط نكن .

با طلب ؛ اشتياق فراوان همراه است ؛ نه جان كندن .

با ناشكيبايي جان كندن همراه است نه اشتياق فراوان .

با اشتياق انتظار همراه است نه تقاضا .

با طلب اشك هاي خاموش همراه است .

با ناشكيبايي بي قراري و تقلا همراه است .

 

به حقيقت نمي توان هجوم برد . حقيقت با تسليم به دست مي آيد . نه با تلاش و تقلا .

براي فتح حقيقت بايد كاملاً تسليم آن شد .

 

نوشته شده در شنبه 1 بهمن1390ساعت 20:43 توسط نازی| |

 

دلتنگ توام.
تا شادمانه مرا ببینند
شاخه‌ها
به شکل نام تو سبز می‌شوند
،
پرنده کوچکی که نمی‌دانم نامش چیست
حروف نام تو را
بر کتابم می‌ریزد
،
آفتاب
به شکل پروانه‌ای از مس
گرد صدایم
بال می‌زند
،
و می‌دانم سکوت
فقط به خاطر من سکوت است
،
اما من
دلتنگ توام
شعر می‌نویسم
و واژه‌هایم را کنار می زنم
که تو را ببینم ...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 7 دی1390ساعت 23:14 توسط نازی| |

Design By : Mihantheme